
شهيد ياد شده در سال 1342 در يك خانواده مذهبي و تنگدست به دنيا آمد و چون اين خانواده از نظر اقتصادي شديدا در فشار بودند با تحمل اين سختيها آن را در سن شش سالگي به مدرسه فرستادند و دوره ابتدايي را در مدرسه مالك اشتر گسكره تمام كرد و براي ادامه تحصيل دوره راهنمايي را در مدرسه اميركبير سابق با موفقيت به پايان رساند و بعد از خواندن و تمام كردن دوره متوسطه در سال 61 ـ 60 موفق به اخذ ديپلم گرديد روز آزمون كنكور سراسري شركت كرده و در چهار رشته دانشگاه قبول شد و به دلايلي (گزارش دادن ناحق بر عليه ايشان) نتوانست وارد دانشگاه بشود و شش ماه بيكار شد و در اين مدت بيكاري علت ناامن بودن جوي روستاها (ازدياد دزديها) شبها در جلوي مسجد جامع گسكره نگهباني مي داد و بعد از آن ؟؟ تا اينكه ش ماه باقي بود برگه سربازي آن اعلام شود به سربازي رفت و در پادگان فارغ ؟؟؟ دوره آموزشي را به پايان رساند و بعد از تقسيم به استان خوزستان اعزام گريد و در آنجا راهي منطقه جنگي خرمشهر آبادان شد و در آنجا پس ز مدت زيادي از خدمت سربازي ؟؟ (يكسال) در اين منطقه (جزيره مينو) مورد اصابت تركش خمپاره گرديد و از ناحيه سر و دست و پا مجروح گرديد و پس از خوب شدن در يكي از بيمارستانهاي اهواز به مرخصي آمد و مدت يك ماه در اينجا ماند در اين مدت يك ماه زندگي در اينجا برايش زندان بود و بي قراري مي كرد كه به همان منطقه روانه شد و بعد از دو ماه از خدمت او دوباره مجروح مختصري شد و دوباره به مرخصي آمد بعد از اتمام شدن مرخصي به منطقه رفت و در آنجا بعد از سپري كردن 20 ـ 19 ماه از خدمت سربازي در سال 1362 در منطقه جنگي خرمشهر آبادان (اروند رود) براي انجام ماموريت (حمل كردن سيستم تلفن و بي سيم كه بوسيله تركش خمپاره پاره شده بود) داخل ؟؟؟ اروند رود شد و در آنجا با دهان روزه و تشنه لب مورد اثابت غير مستقيم دشمن قرار گرفت و در نوزدهم ماه مبارك رمضان به درجه رفيع شهادت نائل گرديد و در روز 21 ماه مبارك رمضان بعد از تشيع جنازه وارد گلزار شهداي كلرم به خاك سپرده شد .
روحش شاد و راهش پر رهرو باد
ما در ره عشق نقض پيمان نكنيم
گر جان طلبد دريغ از جان نكنيم
دنيا اگر از يزيد لبريز شود
ما پشت به سالار شهيدان نكنيم
با شب ستیزگان نیروی انتظامی – از لاله زار گیلان این سر زمین نامی – ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم – گر جان طلبد دریغ از جانم نکنیم – دنیا اگر از یزید لبریز شود – ما پشت به سالار شهیدان نکنیم – شهید الله قلی ایمان دار به سال 1342 در یکی از خانواده های مذهبی و تنگدست روستای گسکره از توابع شهرستان فومن چشم به جهان گشود . خانواده او اگر چه از نظر اقتصادی شدیدا در فشار بودند ولی با تحمل سختی ها ی فراوان پس از رسیدن به شش سالگی به مدرسه اش سپردند و او پایه های اول تا پنجم ابتدایی را با موفقیت در دبستان مالک اشتر روستای گسکره پشت سر گذاشت . به دنبال اتمام دوره ابتدایی وارد مدرسه راهنمایی امیر کبیر سابق شد و در پی به پایان بردن توام با موفقیت این دوره از تحصیل و. نیز مقطع متوسطه در سال 1361 به دریافت دیپلم نایل آمد پس از اخذ دیپلم در آزمون سراسری کنکور دانشگاهها و موسسات آموزش عالی دانشگاهها شر کت کرد و در چهار رشته از رشته های دانشگاهی پذیرفته شد . چون بنا به دلایلی این جوان ساعی و کوشا نتوانست وارد دانشگاه بشود از فرصت استفاده کرده و مدت شش ماه به علت ازدیار دزدیهای گوناگون و ناامن بودن جو روستا ها شبها به نگهبانی دادن در جلو مسجد جامع گسکره پرداخت و در حالی که هنوز شش ماه از اعلام سر بازی او باقی بود خود را معرفی نموده و جهت فراگیری آموزش نظامی راهی پادگان گردید . با پایان یافتن دوره آموزش نظامی و تقسیم نیرو در زمره سربازانی قرار گرفت که محل خدمت آنها استان خوزستان تعیین شده بود . مدت زیادی از خدمت خویش را در منطقه جنگی خرمشهر -آبادان ( جزیره مینو ) سپری کرد و در همین منطقه بود که برای اولین بار با اصابت ترکش خمپاره از ناحیه سر و دست و پا مجروح گردید و در یکی از بیمارستان های اهواز بستری شد . پس از بهبودی نسبی حدود یک ماه برای مرخصی به خانه و زادگاه خویش بر گشت . اما گویی که در فومن غریب است و زندانی و موطن اصلیش که در آن آزاد و فارغ البال است همان جزیره مینو و منطقه جنگی است طولی نکشید که بیقرار ی و ناآرامی دوباره او را به خوزستان بر گردانید . دو ماه بعد به دنبال مجروح شدن مجدد به مرخصی آمد ولی باز هم : زخم فراق و هجرت از یار دلربا – از جا بکند عاشق و بردش سوی خدا – و بدین ترتیب دوباره برای پاسداری و حراست از دین و میهن به منطقه جنگی خرمشهر – آبادان باز گشت و با اخلاص و توان به سر بازی خویش ادامه داد تا سر انجام به سال 1363 در حالی که بیستمین ماه خدمت سر بازی خود را می گذرانید ؛ در پی اتصال سیم تلفن و بی سیم که ترکش خمپاره دشمن قطعش کرده بود تن به اب رود پر خروش اروند سپرد ولی دشمن نا بکار با نشانه گرفتن او در نوزدهمین روز رمضان با دهان روزه و لب تشنه همچون مولای بزرگوارش علی (ع) او را به فیض عظمای شهادت رسانید . پیکر مطهر ش در 21 رمضان پس از تشییع جنازه با شکوهی در گلزار شهدای به خاک سپرده شد.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد .
برچسب:
نویسنده: آراد زارعیان